زندگی دموکراتیک

نوشته شهید مهدی رجب بیگی

من تازه از فرنگ برگشته ام و متوجه شده ام که اوضاع خیلی فرق کرده و من در یک خانوادۀ کاملاً دموکراتیک زندگی می کنم. تمام کارهای خانۀ ما به شکل دموکراتیک انجام می شود. تمام اتاقهای خانۀ ما به جای کاغذ دیواری با انواع و اقسام پوسترها به شکل دموکراتیک پوشیده شده است. یکی از برادرانم روی درب اتاق خواب پدرم نوشته:«ما خواستار ادارۀ امور خانه از طریق یک شورای دموکراتیک هستیم.» و پدرم زیر آن نوشته:«انتخابات شورای امور مالی به زودی انجام خواهد شد.» بر روی دیوار آشپزخانه کاغذی نصب شده که مضمون آن چنین است:«برای تصمیم گیری در مورد نحوۀ پخت غذاها جلسه ای در روز جمعه در محل باغچۀ چمن خانه تشکیل خواهد شد. از افراد علاقه مند خانه دعوت می شود در این جلسه شرکت نمایند. نمایندۀ انتخابی امور غذایی.»

روی درب اتاق خواهرم این جمله جلب نظر می کند:«ریوزیونیستها رسوا خواهند شد!» و روی درب اتاق برادرم هم این جمله نوشته شده است:«عجب جنبشی بود مائو!» صندوق انتقادات و پیشنهادات دم درب خانه قرار دارد.

خانوادۀ ما واقعاً دموکراتیک است. ما یک خانوادۀ 8 نفری هستیم. پدرم و مادرم و بابک و بوبک و پوپک و پونک و پوشک و خودم که ژوژک هستم. بابک از همه کوچکتر است و سه سال دارد. او از دیروز تا به حال در تخت خوابش تحصّن کرده و خواسته های خودش را بالای تختش آویزان کرده است. او خواستار امور زیر است:

1ـ تعویض پستانک هر دو هفته یک بار.

2ـ اضافه کردن یک پیمانه شیر در روز.

3ـ کاهش مدّت تعویض شلوار لاستیکی.

4ـ حق سوار شدن در کالسکه هر روز به مدت نیم ساعت.

5ـ خرید یک نوع اسباب بازی در ماه.

6ـ تعویض تخت فنری(ارتجاعی) با یکی تخت چوبی.

تا کنون پونک و پوپک از خواسته های بابک پشتیبانی کرده اند و هر نوع فرصت طلبی و تعلّل را در انجام خواسته های بابک عملی ضدّ نقلابی قلمداد نموده اند. من هم تصمیم گرفته ام که از خواسته های وی پشتیبانی کنم چون اگر او به تحصّن خود ادامه دهد، از نظر بهداشتی ورود به خانه غیر مقدور می شود!

بوبک یک ماه است که با دختری به نام فی فی عروسی کرده. هنوز پیامهای تبریک به وی سرتاسر دیوارهای خانه را پوشانده است. جملاتی از قبیل:«ازدواج پیروز است، تجرّد نابود است»، «فی فی خانوم و بوبک خوشبخت باید گردند»، «ای فی فی، ای بوبک، پیوندتان مبارک»، «برادر و زن برادر عزیز، پیوند ضد امپریالیستی شما قابل تقدیر است.»

پوپک هم دختر مبارزی است. او کلاس دوم دبستان است و دیگر خواهران و برادرانم می خواهند حمایت او را جلب کنند و بدین منظور هر یک، روازنه نیم ساعت برایش سخنرانی می کنند. ولی او به همۀ آنها می گوید:«خواهران و برادران، با هم متّحد شوید!» و اما خواهر دیگرم پوشک، که امسال تازه دانشگاه قبول شده است. او هم کاملاً فرق کرده است و دیگر مثل سابق عکس هنرپیشه ها را جمع آوری نمی کند.او یک عکس بزرگ چه گوارا توی اتاقش آویزان کرده است و می گوید:«چه گوارا یکی از خوشگلترین انقلابیون جهان است! او عاشق کارگران شده است و تمام کارهایش کارگری است. لباس کارگری می پوشد، کتاب کارگری می خواند، عکس کارگری به دیوار اتاقش می زند، موزیک کارگری گوش می کند، عطر کارگری می زند، فیلمهای کارگری می بیند، در گردهمایی های کارگری شرکت می کند و ...

خلاصه تمام افراد خانوادۀ ما امسال انقلابی شده اند و هر یک طرفدار حزبی و دسته ای. امروز مادرم یک آگهی جدید روی درب اتاقش نصب کرده است:«جلسۀ زنان مبارز و زحمتکش خانه هر هفته روزهای یکشنبه از ساعت 2 تا 3 لب حوض تشکیل می شود.» من و پدرم هم برای آنکه عقب نمانیم یک جبهۀ دموکراتیک تشکیل داده ایم. قرار است در جلسۀ اعلام موجودیت که فردا تشکیل می شود، موضوع چگونگی باز کردن در حیاط را در مواقعی که کسی زنگ می زند، بررسی نماییم تا عمل باز کردن در حیاط به شکل دموکراتیک انجام شود.

پونک که مسئول امور نظافت می باشد، اعلام کرده است که:«برای دریافت کارت ورود به حمام روزهای پنج شنبه از ساعت 1 تا 2 به اتاق اینجانب مراجعه کنید.» الغرض تمام کارهای خانۀ ما به شکل دموکراتیک انجام می شود و من خیلی خوشحالم که در چنین خانه ای زندگی می کنم. افراد خانۀ ما حتّی اتومبیلهایشان را هم به شکل دموکراتیک در حیاط خانه پارک می کنند. واقعاً که زندگی دموکراتیک چقدر شادی آفرین و لذّتبخش است. کاش تمام خانواده ها مثل ما زندگی می کردند. رشد فکری آن قدر در خانوادۀ ما بالاست که پوپک 8 ساله روی درب توالت نوشته:«رفقای انقلابی، لطفاً سیفون را بکشید!»


 

نوشته شده توسط عباس انسانی در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ساعت 16:25 موضوع سیاسی | لینک ثابت